"بسمه الله الرحمن الرحيم"حكايتشبانی را پدری خردمند بود . روزى بدو گفت : اى پدر دانا و خردمند! مرا آنگونه که از پيروان خردمند می رود پندی بياموز !پدر گفت : به مردم نيكى كن ، ولى به اندازه ، نه به حدى كه او را مغرور و خيره سر نمايد.شبانى با پدر گفت اى خردمندمرا تعليم ده ، پيرانه يك چنـدبگفتا: نيك مردى كن نه چندانكه گردد خيره ، گرگِ تيزدندان با تشكرMojtaba Eldoromi
